ساسان بازی تلخی رو شروع کرده و از ده نفر دعوت کرده که حداقل ۵ نفرشون بنویسن.من یکی که نوشتم.این پست برای بازی جدید هم هست.حالا من هم از ده نفر دعوت می کنم به امید اینکه ۵تاشون بنویسن.
پرستو،مسیح،نسرین،میثم،وحید پوراستاد،میترا،فرناز،امیرفرشاد ابراهیمی،فهیمه،آقای ابطحی
روزبه رو که دستگیر کردند،مامانم بال بال می زد که شکنجش می کنند و ال و بل.من همش می خندیدم و می گفتم:مامان جان! ده بار گفتم یه خورده اخبار گوش کن.دو تا روزنامه بخون یه خورده بیا تو باغ! دوره خاتمی شده دیگه.دهه ۶۰ تموم شده.چه شکنجه ای؟! چه کشکی؟! الان دیگه بحث حقوق بشر ایران در دنیا مطرحه.پدرشون رو در می آرن اگه روزنامه نگار و فعال سیاسی رو شکنجه کنند.
بعد از یه هفته که فهمیدم بچه ها رو تو زندان کتک می زنند و شکنجه روحی می کنند،هر کاری از دستم بر می اومد کردم اما تو دلم خوشحال بودم که شکنجه جسمی تو کار نیست.خود بچه ها می گن شکنجه روحی اگه بدتر نباشه،کمتر از شکنجه جسمی نیست اما من بال بال خودم رو می زدم.
چون من که شکنجه روحی ندیدم،در نتیجه نمی تونم درک کنم و تصویر واضحی ازش تو ذهن داشته باشم اما مصداقهای شکنجه جسمی رو می تونم درک کنم.مثل همه آدمهای دیگه لمسش راحت ترِ.اگه شکنجه جسمی می شد من می مردم.تحملش هنر می خواد.شاید باورتون نشه (فقط یه دوست خیلی دوست این رو می دونه) یه شب که روزبه کتک می خورد من از بی قراری طاقت بریده بودم.نمی دونم چه جوری بود که حس می کردم الان داره کتک می خوره.صورت من درد می کرد برای سیلی ها و مشت هایی که اون خورد.کسی نمی تونه بفهمه حال همسر شهرام رو وقتی فهمید دماغ شوهرش رو با مشت شکوندند.
وبلاگستان نمرده.فقط تو شوکه.چند روز وقت می خواست تا از این شوک بیاد بیرون.شوکه شدن هم داره.گفتن شکنجه هایی که روی دانشجوها می شه شوکه شدن هم داره.اصلا همه دنیا،همه روزنامه های خارجی،همه ارگانهای خارجی،همه تو شوکن اما این آرامش قبل از طوفانه.بیدار می شن از این شوک و این بلایی که سر بچه ها داره می آد رو جیغ می کشن.
شکنجه جسمیه.میشه لمس کرد،دست دستبند خورده چه حالی میشه وقتی لگد روش بزنن.میشه حس کرد تخم مرغ داغ و شیشه نوشابه و انزجار و تحقیر اون رو.میشه امتحان کرد، مچ پا رو گرفت و چند نفر نه، فقط یک نفر رو کمر آدم سوار شه.میشه همه این ها رو فهمید.آنوقته که درد حاصله، صدای جیغ بدی پیدا می کنه.از جیغ بنفش هم صداش تیزتر و بلندتره.صدای این جیغ، صدای درده.دردی که من می کشم و دردی که بچه های همسن من، تو سلولها می کشن.فریادهای تو سلول، صداش به جایی نمی رسه.اما صدای من که می رسه.صدای تو که می رسه.چون صدای وبلاگت بلنده.صدای وبلاگتِ که می رسه.آره داداش صدای وبلاگت بلندِ!
سخنی با رئیس قوه قضائیه
در اوین چه می گذرد؟
کلیپ رزمگاه پلی تکنیک
فشار بر دانشجویان بازداشتی برای گرفتن اعتراف
"فرزندانمان را شکنجه کردهاند"
خبر شکنجه وحشیانه دانشجویان امیر کبیر را از طریق sms منتشر کنیم
بیانیه سازمان عفو بین الملل در خصوص بازداشتهای ۱۸ تیرماه
ایران: دانشجویان زندانی برای اخذ اعترافات اجباری تحت آزارواذیت قرارگرفتند
در پروژه اعتراف گیری؛ پس از احمد قصابان، نوبت به مجید توکلی رسید
جزئیات تکان دهنده دیگری از شکنجه دانشجویان بازداشت شده فاش شد
رد مستند ادعای تازه وزیر علوم درباره وضعیت تحصیلی بازداشتشدگان عضو دفتر تحکیم وحدت
پویا جهاندار و سعید درخشندی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شدند
ما اوین زدگانیم |