وقتی چند روزی پشت سر هم نمی نویسم دیگه نوشتن تو فضای مجازی برام خیلی سخت میشه به همین دلیل این چند روز نمی تونستم بنویسم البته گرفتاریهای سر کار رو هم داشتم آخه من رفتم روزنا و بخش اجتماعیش رو بر عهده گرفتم.مدل رفتن من به روزنا و کار کردنم با روزبه خیلی جالب بود.دکتر حق شناس می گفت من باید به عنوان نیروی اجتماعی برم روزنا ولی من و روزبه هر دومون مخالفت می کردیم و حاضر نبودیم توی یک سرویس با هم باشیم!اما هیچ کدوم نتونستیم حریف دکتر بشیم و از سال جدید کارم رو شروع کردم.
راستی از بندر هم برگشتم و خیلی بهمون خوش گذشت جای همتونم خالی.هیچ جای ایران رو به اندازه دریای جنوب دوست ندارم.
به یک مشکل اساسی برخوردیم و اون اینکه کسی که برای آزادی روزبه وثیقه گذاشته بود حالا خونه اش در راه یک اتوبان قرار گرفته و شهرداری برای خراب کردن خونه ها داره اونها رو به قیمت خیلی خوبی می خره که این فامیل ما رو هم وسوسه کرده و مدتهاست گیر داده که وثیقه رو چی کار کردین؟روزبه هم دنبالش بوده و به این نتیجه رسیده که پرونده شون بین دادسراهای مختلف داره می چرخه و به نظر نمی رسه که به این زودیها به نتیجه برسه.تنها راه باقی مونده یا جایگزینی یه سند دیگه است و یا روزبه باید خودش رو معرفی کنه و در زندان بمونه.
امروز که این فامیل دوباره زنگ زده بود و روزبه براش توضیح داد که قضیه از چه قراره،اون طرف به شوخی و خنده گفت که ترجیح می ده روزبه به زندان برگرده تا اینکه این موقعیت از دستش بره و روزبه هم به همین نتیجه رسیده و می خواد دنبال کارهاش بره که همین کار رو بکنه.
خوب یادم می یاد که با چه مصیبتی دستور آزادیش رو از شاهرودی گرفتم و به مرحله عمل رسوندمش و قرارش رو از ۵۰ملیون به ۳۰ملیون تبدیل کردم اما روزبه دو هفته اضافه تر و بیشتر از دستور آزادیش تو زندان موند چون هیچ کدوم از مسئولین حزبهایی که باهاشون ارتباط داشت و یا شخصیتهای سیاسی که روزبه به خاطرشون باید اون تو جواب پس می داد به روی مبارک خودشون نمی اوردن در حالیکه این کار وظیفه اونها بود نه وظیفه فامیل که ممکنه خونه اش تو طرح احداث یه اتوبان قرار بگیره.اما موقع طلبکار بودن که بشه همه لیدر یه گروه سیاسی از آب در میان و انتظار داشتن که چرا اسم اینو گفتین و چرا جلوی تلویزیون رفتین در حالیکه بچه های ما این کار رو نکردن! خوب البته اونها از خیلی از کارهایی که اتفاق افتاده خبر ندارن و روزی خواهند فهمید.شاید رئیس اون حزبی هم که به من گفت خانوم دنبال وثیقه بین فامیل هاتون بگرد و یا اونیکیشون که یکهو مریض شد و با مریضیش گوشی تلفنش خاموش شد و یا مدیر مسئولی که جلوترش گند زده بود و دیگه برای اون مقطع چیزی باقی نگذاشته بود هم بفهمند که سیاسی گری به خیلی از ابزارها احتیاج داره که اونها از هیچ کدومش بهره مند نیستند و من حداقل امروز خوشحالم از اینکه روزبه به خاطر وثیقه یه فامیل می خواد برگرده به زندان و نه کسانی که نه تنها ارزشش رو ندارن بلکه اگه ملکشون تو طرح یه اتوبان می افتاد بدون اینکه به ما پیشنهاد به زندان رفتن روزبه رو بدن می رفتند و کارهای قانونیش رو انجام می دادند و من دوباره ۸صبح با دیدن یه خواب بد بیدار میشدم و با اومدن صدای زنگ به بدرقه سفر دو ماهه و تلخ روزبه مشغول می شدم.سفری که بعد از اون مسیر زندگی ۵ ماهه منو به طور کامل عوض کرد.
|